محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

102

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

وعبد اللّه بن مسلم وعمارة بن الوليد وعمر بن سعد ، به يزيد مسرعى « 1 » بدوانيدند وأو را از قدوم مسلم وبيعت مردم خبر دادند وبه عزل نعمان وولايت ديگرى أشارت كردند . يزيد به عبيد اللّه زياد والى بصره نبشت كه : حسين بن علي را داعيهء خلافت وسر خلاف است وپسر عمّ خويش مسلم را به كوفه فرستاده تا بيعت خلق بستاند وبه ما رسيده است كه بيست هزار كس از مردم كوفه به أو گرويده‌اند ودست به بيعت حسين يازيده . من ولايت كوفه نيز به تو دادم . سبقت جوى ومسلم را أمان مده وخون أو بريز وبا حسين بن علي درانداز ومهمّ أو را كفايت كن . « 2 » عبيد اللّه آمادهء كوفه گشت وزاد سفر مهيّا داشت وعثمان بن زياد برادر خويش را به جاى خويش بنشاند . مگر « 3 » حسين بن علي عليه السلام در صحبت غلامي از آن خويش ابا رزين « 4 » با تنى چند از اشراف بصره آغاز مراسلت كرده بود وايشان را به نصرت ومعاونت خويش خوانده . يزيد بن مسعود نهشلى ، بنى تميم وبنى حنظله وبنى سعد را بخواند ودر ميان جمع بايستاد وگفت : اى بنى تميم ! مرا در ميان خويش چگونه بينيد وحسب من بر چه صفت دانيد ؟ گفتند : بخّ بخّ خداى داند كه تو خود مهرهء پشت جمع وسر افتخار قبيلتى . بر جايگاه مجد وشرف نشسته وبه فضل حسب وعزّ نسب ، از همگان پيشى گرفته . آنچه گويى به جان پذيريم وفرمان بريم واز نصيحت صدق وغايت وسع خويش ، هيچ‌گونه دريغ نداريم . « 5 » گفت : بدانيد كه معاوية كه سر شرك وأصل نفاق بود ، بمرد وپيش خداى سبحانه بسى خوار بود . وهرآينه باب جور بشكست وأساس ظلم متداعى « 6 » گشت وأو بيعتي

--> ( 1 ) . سواركار چابك وتندرو ( 2 ) . مقتل أبى مخنف ص 102 - 101 ؛ اللهوف ص 109 . ( 3 ) . از سوى ديگر ( 4 ) . سليمان غلام امام حسين ، مادر أو كبشه كنيز حضرت بود . ( 5 ) . الفتوح ؛ ص 846 ، 845 ، 843 . ( 6 ) . فرو ريخت ومتلاشى شد .